ببند از رشتهء اميد پاى مرغ دل ور نه * نخواهى يافتن بازش چو در پرواز مىآيد
بخواه از من براى امتحان جان و تماشا كن * ببين بارى كه كارى از من جانباز مىآيد
* * *
به وقت رفتن از كويت به فكر زلفت افتادم * نجنبيدم ز جا پنداشتى كردند زنجيرم
سگ صياد صيدت چون شكارانداز مىگردد * مَلَك خود را ميان جرگه مىگيرد كه نخجيرم
* * *
مستى حسن ببينيد كه جا كرده مدام * همچو جان در بدن و نيست خبردار از من
* * *
سپردى چون به هجرانم مزن طعنم ز خوشحالى * كه از من آنقدر دور است خوشحالى كه من از تو
* * *
چرا اى رقيب از تو آزرده باشم * حريف تو هستم « 1 » اگر مرده باشم
نه لطفى نه جورى بلى پيش او چه * اگر زنده باشم ، اگر مرده باشم
تو خود گو چو مىداده باشى به غيرى * چه جان داده باشم چه خون خورده باشم
* * *
خوش آن كز بعد چندين انتظار از رهگذار او * ز نوميدى چو برخيزم ز جا بينم كه مىآيد
* * *
ز فريادى كه من بر در كنم ناگه كه خواهد شد * تو مست حسنى و مستند اهل انجمن از تو
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : باشم .