تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
قبرم بشكافيد و ز تأثير محبّت * اعضاى درست و جگر پاره ببينيد
* * *
اى رضايى آن‌كه كرد از خويشتن بيگانه‌ام * آشنا آمد به چشم من نمىدانم كه بود
* * *
غير از تو صلح و جنگ به يك بار كس نكرد * قربان زهرچشم و شكرخندهء توام
* * *
با او نگويم حال دل هرچند دل زارى كند * كز رشك « 1 » خواهم مرد اگر با او وفادارى كند گفتى ستم كى كرده‌ام كز من شكايت مىكنى * استغفر اللّه چون تويى هرگز ستمكارى كند ؟
* * *
پا منه بر روى دل آخر دل است اين خاك نيست * آتشم در جان مزن ، جان است اين خاشاك نيست چرخ رامش كرد با من ليك از طورم رميد * بندهء بختم گناه گردش افلاك نيست
* * *
بخواهم سوختن يك شهر از برق نگاه خود * به من دامن ميفشان ، آتشم ، افسردنم بهتر چو خواهى رفت خواهم كرد خود را و تو را رسوا * براى مصلحت با خود ز مجلس بردنم بهتر نديد از من بجز درد سر آن گل ، مردنم اولى * گياه تلخم و بىرنگ و بو پژمردنم بهتر
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : ز رشك .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 406 | مير تقي الدين كاشاني