چشم باطن باز كن سوى فلك تا بنگرى * چون اجابت را به چرخ آورده استغفار ما
در كنار خويش بيند آرزوى هر دو كون * خواهش دل گر بجنباند لب اظهار ما
اينچنين حاتم كه ما گرميم در سوداى عشق * كى بود افسردگى را راه در بازار ما
* * *
دارم بتى ز برق اجل جانگدازتر * وانگه شبى ز روز قيامت درازتر
حاتم تمام سوخته از داغ عاشقى * عاشق نديدهام من ازو جانگدازتر
* * *
امروز روزگار به فرمان حسن توست * صد ملكِ دل مسخّر سلطان حسن توست
هرگز نبود بر سر بازار كاينات * هنگامهاى كه بر سر ميدان حسن توست
كوتاه تا به دامن آخر زمان مباد * دست نياز من كه به دامان حسن توست
خواهش نگر كه سير نگشت و نمىشود * اين ديدهء گرسنه كه مهمان حسن توست
نوح محبّتم كه جهان را بود پناه * كشتى به باددادهء طوفان حسن توست
عالم گرفته زمزمهء عاشقانهاش * حاتم كه عندليب گلستان حسن توست
* * *
مرا در عشق تو پرواى سر نيست * چنانم من كه از خويشم خبر نيست
ز خوان عشق هركس را نصيبىست * نصيب ما بجز خون جگر نيست
به غير از زهر غم چيزى نخورديم * بلى در روزگار ما شكر نيست
* * *
روزى كه رخ تو در نقاب است * آن روز زوال آفتاب است
حسن تو بسوخت عالمى را * با آنكه هنوز در حجاب است
با ما سر بىحساب دارى * هرچيز كه مىكنى حساب است
از يك نگه تو دل شد از دست * مسكين چه كند ؟ تنگ شراب است
در عهد تو عافيت نديديم * آن نيز چو بخت ما به خواب است
* * *