با نفس آتشين خصم تو لا ينقطع * باد قرين عذاب در طبقات سقر
* * *
به دعاى سحرى ديگر بار * يافتم در حرم وحدت ، بار
جاى در صدر قبولم دادند * كوفتم بس كه درِ استغفار
ساقىام بادهء هشيارى داد * رَستم از درد سر خواب و خمار
ساغر تفرقه بر سنگ زدم * گشتم از بادهء غفلت هشيار
جاى در چشم ملايك كردم * ديگر از فيض دل شب بيدار
چشم باطن چو گشودم ديدم * از ثرى تا به ثريا ديدار
پشت بر عالم صورت كردم * روى برتافتم از هر پندار
گفت در گوش دلم مُنْهىِ غيب * نكتهاى چند برون از اسرار
صاف شد خاطرم از خلق جهان * پاك شد آينهام از زنگار
نار نمرود طبيعت بر من * شد ز تأثير قناعت گلنار
شد تهى جان و دل از حرص طمع * گنج بىمار به و گل بىخار
خارزارى كه در او مىبودم * شد ز نيسان عنايت گلزار
برده از خاك ، سبق در آرام * نَفْسِ آتش صفت آتشخوار
نفس كافر دل آتشخو را * از ميان بازگشودم زنّار
تا ببندد كمر خدمت جان * آن قدرقدرت عالىمقدار
خان بن خان فلك شوكت و شان * مشترى طالع خورشيد مدار
خان مسيّب كه گه بذل بود * خجل از ابر كفش دريابار
آنكه گر روز بكامش نبود * سازدش روى به رو با شب تار
و آنكه در شب چو كند عرض ضمير * روز آينده نمايد ديدار
كثرت سجده بر آن در كرده * خاك را عكسپذير آينهوار
اى درت صدر خوانين عظام * وى رهت جاى سلاطين كبار