تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
به چشم گو كه در فتنه بر جهان بندد * ره بلاى قضاهاى آسمان بندد بلا به عهد تو بسيار پيشِ خود برپاست * به غمزه‌گوى كه شمشير بر ميان بندد به طوف كوى تو شبها نمىتوان آمد * مگر شبى كه اجل ، چشم پاسبان بندد
* * *
ما خان‌ومان خراب شراب محبّتيم * شد عمرها كه مست و خراب محبّتيم گه خون دل خورديم و گهى پارهء جگر * پروردهء شراب و كباب محبّتيم حجّت چه حاجت است كه لوح و قلم گواست * ما سطر اوّلين كتاب محبّتيم حاتم در اين جريده كسى در حساب نيست * گر ما محاسبان حساب محبّتيم
* * *
از پاى تا به سر همه داغ و جراحتيم * سرپابرهنگان ديار ملامتيم حاتم نمىرويم به هر در براى زر * گر مفلسيم ، مفلس حاتم طبيعتيم
* * *
چون كسى با او نشيند باده رويارو خورد * بايدش ظرفى چو دريا هركه مى با او خورد عقل روحانى كه پهلو مىزند با جبرئيل * بر سر كوى محبّت سنگ بر پهلو خورد عاقبت از طعنهء اغيار گشت از من ملول * صد بلا بر گفتگوى مردم بدگو خورد عشق را بايد چو حاتم خوش طبيعت عاشقى * كز سر رغبت اگر زهرش دهى نيكو خورد
* * *
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 364 | مير تقي الدين كاشاني