دلم پرآتش و چشمم پرآب شد هر دو * دو خانه وقف تو كردم خراب شد هر دو
* * *
به خوابم كام حاصل شد ز لعل ميگسار او * دمى از عمر آسودم ولى بىاختيار او
* * *
تا به فراق خو كنم صبر كجا قرار كو * وعدهء وصل اگر دهد طاقت انتظار كو
باز به كوچهء هوس ، طفل مذاق مدعى * بىادبانه مىرود ، سيلى روزگار كو ؟
تا شدهام ستمكش مملكت محبّتش * مرحمتى نديدهام ، رحم در اين ديار كو ؟
يار و رقيب را به هم اين همه الفت از كجاست * شرم رقيب بر طرف ، تندى خوى يار كو ؟
* * *
چون مدعىست مصلحتانديش كار او * گر وعدهاى دهد نكشم انتظار او
* * *
حديث درد من خواهد گذشتن پيش يار آخر * به جايى مىكشد اين داستان آهسته ، آهسته
* * *
بر رخ آتشوَشَش شد زلف عنبر بو گره * آرى آرى مىشود از آب و آتش مو گره
تا به جعد زلف آن ترك خطا شد دل اسير * شد مرا خون در جگر چون نافهء آهو گره
* * *
چون مرغ آزادم كنون از لطف بازم دانه ده * تا بستهء دامت شوم نازيم صيّادانه ده