همه ساز شوق سازم به نواى بينوايى * همه راز عشق گويم به زبان بىزبانى
* * *
ز طالعم عجب آمد كه ماه اوج كمال * طلوع كرد در اين برج بعد چندين سال
زهى شرف كه بر اين بوم سايهء تشريف * هماى عزم تو انداخت اى همايون فال
دلم به قلب زمستان شكفت از آمدنت * چو غنچه فصل بهاران ز رهگذار شمال
بود بهار ز هجرت چو فصل دى ناخوش * خوش است قلب زمستان به نوبهار وصال
نويد آمدنت تا رسيد مرغ دلم * نمود سوى تو پرواز بهر استقبال
ز شوق مقدم فرخندهء تو جارى شد * زبان شكرگزارم بدين خجسته مقال
كه اختر فلك فهم خواجه عبدى بيگ * هزار شكر كه آمد به دولت و اقبال
تويى خلاصهء ارباب نظم و غير تو نيست * مميّزى كه تميز سخن كند الحال
عروس معنى رنگين به صورت مطبوع * كند در آينهء خاطر تو عرض جمال
مثال صفحهء تصوير لوح خاطر تو * مصوّر است به تصوير نقشبند خيال
فلك طلسم و در او عقل گشته سرگردان * برد مهندس فكر تو ره بدين اشكال
نشد مثال تو صورت نگارِ خط پيدا * كه در قلمرو اين فن تويى عديم مثال
بدان مثال بود سطر نامه با قلمت * كه شاخ سنبل نورس فتد بپاى نهال
ز صاحبان عمل چون تو با همه قدرت * ميان آدميان نيست يك فرشته خصال
تو را ز ثبت عملهاى ديگران چه گناه * فرشته نيز نويسد جريدهء اعمال
چو آفتاب به هر ذره آنكه دارد مهر * تويى كه ذات تو را ذرّهاى مباد زوال
يكى منم كه در ايّام دولت تو كنم * هزار شكر به درگاه ايزد متعال
مرا ز غايت اخلاص خويش معلوم است * كه در رعايت مخلص نمىكنى اهمال
شود ز چشمهء چشم آب و دانهام حاصل * ببين كه چيست در اين موضعم ز عين المال
دهند زرع مرا آب قطرههاى سرشك * ولى چه بهره دهد آبيارى اطفال
سلوك اگر نكشم در معاش دهقانى * حرام بر من درويش آب و نان حلال
چو مرغ قافيه سنجم به دولت تو مگر * ز گرد محنت اين خاكدان فشانم بال