مرا نه درخور وصفىست طبع نظم روان * عجب نباشد اگر آب خوش خورى ز سفال
منم ز يمن مديح تو شير بيشهء شعر * غضنفرم كه درين بيشهام مديح سگال
هميشه تا دهد اين لاجورد صفحه نشان * مثالوار ز طغراى روزگار مثال
رسد به نام شريفت مثال عمر و شرف * به هر مثال كه خواهى ز ايزد متعال
و له فى المقطعات
ديروز كه از تصدّق شاه * دينار دو الف بود در كار
مىگفت طمع كه در فن اخذ * مبرم شو و بىحيا و جرّار
من نشنيدم نصيحت او * يك الف رسيد آخرين بار
تحقيق شد اين مثل كه گويند * پندى بود و هزار دينار
* * *
مير يعقوبى كه شد خياط شعر * اين زمان از كار و بار افتاده است
بس كه مىدوزد لباس شعر بد * بخيهاش بر روى كار افتاده است
* * *
به صورت ، مير هزلى چون افندى است * اگرچه نيست در كاشان افندى
به تحسين كلامش مىتوان گفت * افندى يار افندى جان افندى
* * *
ميا پيش اينچنين اى خواجه زين پس * بينديش از قباحت كردن خويش
قباحتها بسى كردى و بردى * به پشتىّ محمّد قاسم از پيش
* * *
با نشئهء ترياك غضنفر مىباش - تا وقت هلاك * فربه نشود تن تو لاغر مىباش - مىخور ترياك
ترياك اگر كند تنت را چو خلال - دل دار قوى * گو طعمهء مور و مار كمتر مىباش - در عالم خاك
* * *