ملا وحشى جهان نكبت * بحر تَعَب « 1 » است و كان نكبت
ملا وحشى كه بر سر او * بسته ، تتق آسمان نكبت
ملا وحشى چو برفروزد * شمعىست ز دودمان نكبت
ملا وحشى چو جغد ماده * جا كرده بر آشيان نكبت
ملا وحشى كه گاهِ گفتار * گوياست به او زبان نكبت
ملا وحشى كه ميتوان يافت * در چهرهء او نشان نكبت
ملا وحشى كه رنگ رويش * ياد آورد از خزان نكبت
ملا وحشى كه جز به ذاتش * نتوان بردن گمان نكبت
وحشى كه نخست نظمكش چه * نثرش چه و سست نظمكش چه
* * *
آنها كه طريق نظم پويند * از من همه زاد راه جويند
پيشم چو رسند طرفهگويان * انديشه كنند تا چه گويند
من آبم و همگنان سرابند * من سنگم و ديگران سبويند
اين دربدران كوبه كو را * گوييد سگ كدام كويند ؟
بر خاك طمع فتادهاى چند * خوشدل به كدام آب رويند ؟
پيشانيشان قرين سندان * در روسختى ، چو سنگ و رويند
چون . . . زبان دراز و چون . . . * گنده دهن و سياه رويند
جائى كه شوند داخل بحث * ظاهر نه كه از كدام سويند
اين قوم چو ضد اهل دردند * يا رب نابود و نيست گردند
* * *
وحشى به سر مبارك تو * شمشير منست و تارك تو
هامش
( 1 ) . اصل : كعب .