به طوف كوى تو احرام آن كسان بستند * كه سر چو آبله پا نهاده بر دستند
كسان كه عهد شكستن نبود مذهبشان * به بخت من همه عهد نبسته بشكستند
چه مردن است كه صد زندگى به قربانش * كه از حيات گسستند و در تو پيوستند
چو سايه خاكنشين گشتهاند در ره تو * كسان كه در به رخ آفتاب دربستند
چرا خورند غم مرگ و زندگى فهمى * جماعتى كه ز ننگ حيات وارستند
و له فى الهجويات
اى دل سر خورد و خواب بر نِه * نان در انبان خواب و خور نِه
آسايش را بگو شبت خوش * در بستر خواب نيشتر نه
ز انديشه دمى مباش خالى * ديوان خيال در نظر نه
خاموش مباش وز زبانت * دندان بردار و بر جگر نه
بار دگر از كلام شيرين * در كام زمانه نيشكر نه
مگذار بدر كنند افسار * پالان بر پشت گاو و خر نه
با عقربيان مكن مدارا * پا بردُم مار شور و شر نه
تا با تو كسى كه برستيزد * خونش شمشير هجو ريزد
* * *
اوّل وحشى سر فلاكت * سركردهء لشكر فلاكت
خوارىكش شهربند شومى * رسوايى كشور فلاكت
همزاد شئامت و كعوبت * همشير بردار فلاكت
تو بحرى ليك بحر نكبت * تمكين تو لنگر فلاكت
چون تو خلفى به طالع شوم * كم زاده ز مادر فلاكت
نيكو بنگر كه چون ز جيبت * سر بر زده اختر فلاكت
تف بر سر ريش او كه دارد * نكبت دو برابر فلاكت
نيكو گفتست آن سخن سنج * آن كو بُردست در سخن ، رنج
* * *