تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
چشمم پى نظّاره ز مقصد گله دارد * پاى مژه از قطره زدن آبله دارد زنهار بهُش باش كه غافل نتوان بود * كى بىخبرى كردن ، اين سلسله دارد راهىست ره عشق كه جانهاى شهيدان * گردىست كه دنبالهء اين قافله دارد
* * *
وقت آن است كه سر در ره سودا فكنم * چاك در سينهء پهناى تمنا فكنم ابر با ديدهء گريندهء من برنايد * حل اين مسأله بر دامن دريا فكنم راست بوده‌ست شب هجر و شب گور يكىست * فرصتم باد كه اين هر دو به يك جا فكنم
* * *
نه جفاى تو خلاصم ز گرفتارى كرد * عقل باعث شد و تدبير مددكارى كرد دوشِ طاقت كه جفاى تو كشيدى همه عمر * دو سه روزىست كه اظهار گرانبارى كرد اگر از شهر تو رفتيم سبب ظلم تو بود * ور دل از مهر تو كنديم خدا يارى كرد آنقدر كرد غم عشق تو آزار مرا * كه مرا صدرنشين صف بيزارى كرد دشمن از حيله به رغم دل فهمى با تو * آنچه در خواب نمىديد به بيدارى كرد
* * *
هستم ز ضعف بر سر يك مو نشسته‌اى * با خويش در جدل ، به دو زانو تو نشسته‌اى بر فرق جان كلاه فنا كج نهاده‌اى * بر بادپاى مرگ به يك سو نشسته‌اى
* * *