سبقت مطلب ، مباد تيرى * بيرون جهدت ز ناف بيرون
شرطست وصيت تو ، كامد * شمشير من از غلاف بيرون
وقتست كه سالها نيايى * از پردهء اعتكاف بيرون
گر كعبه بر آستانت آيد * نايى ز پى طواف بيرون
از طبع تو راستى نيايد * نايد ثمر از خلاف بيرون
خود را از تيغ من نگهدار * پاس سر خويشتن نگهدار
* * *
ميخى كه ز هجو برتراشم * من خود عجب ار معاف باشم
يزدى باشم نعوذ باللّه * سگ باشم و شافعى نباشم
هان ناخن هجو من درازست * مگذار كه سينهات خراشم
مستغنيم از نعيم دنيا * نه چون تو غلام نان و آشم
هيچت زين روى زشترو نيست * روى تو ز آهن است ، رو نيست
* * *
آن روى كه مردهشو نشويد * جز نكبت ازو كسى چه جويد
تصحيف گل آمدست چون گل * خوش وقت كسى كه گل نبويد
از ننگ تو تنگ شد قوافى * غير از تكرار كس چه گويد
سنّى گويد به شيعه ، سنّى * يزدى به كسى ديوث گويد
در شوره زمين يزد هرچند * تخمافشانى ، ديوث رويد
تو بىكس و كوى چون بميرى * غير از سگ كو كه بر تو مويد
روزى كه سقط شوى ، ز ننگت * كس جانب مرده شو نپويد
هرجا گذرى ، كلاغ گيرند * وَز گند سرت دماغ گيرند
* * *