زنهار كه عرضه كن شهادت * تنها چو شوم دچارك تو
در ويل ، برادر لعينت * مىسوزد از انتظارك تو
چونى كه تو را به او رسانيم * بر خر بنديم ، بارك تو
قى كرده به حرمت تو گربه * سگ ريده بر اعتبارك تو
روزى دو هزار بار گوزم * بر شعرك و بر شعارك تو
تا چند كنى شپش مُقشر * بد مىگذرد ، مدارك تو
احوال تو سربسر شنيدم * از مردمك ديارك تو
گفتند ترا ز زير منبر * برداشت كدام كيدى خر
* * *
تا كى شنويم عرعر تو * بار تو نهيم بر خر تو
دى يزد ، يكى شمرد بر من * احوال اقلّ و اكثر تو
برخواند يكىيكى كه چون بود * دزدى تو و برادر تو
چون بود شكنجهها كه خوردى * و افكندن طاس بر سر تو
شلاقىهاى تر نكرده * تر كرده زدند بر در تو
خوش كرد كه يكبهيك بيان كرد * تا با حسنى مادر تو
مىگفت كه از لباس عصمت * عارى بودست خواهر تو
وقتست كه بر منار گويند * افكندن زير منبر تو
باور اگرت ز من نيايد * گويم گويد برابر تو
زين پس ولد الزّنات خوانم * تكبير پى فنات خوانم
* * *
خوش آمدهاى به لاف بيرون * تا چون روى از مصاف بيرون
اى خصم عجب كه جانت آمد * از عهده اين گزاف بيرون