دور از تو آتشى كه نه در سينهء من است * پنهان هنوز در رحم سنگ و آهن است
در مجلسى كه دست دراز است شوق را * خوش الفتى ميان گريبان و دامن است
در سينه جان به مرگ دلم نوحه مىكند * در خانهاى كه مرگِ عزيز است ، شيون است
* * *
خاطر آزرده را فكر گل و گلزار نيست * داغ بر دل آنقدر دارم كه گل پربار نيست
* * *
به اين شتاب كه من در رخ تو مىنگرم * عجب كه لذّت حسن تو در توانم يافت
* * *
باز اشكم سر آرايش مژگان دارد * باز انگشت ملاقات به دندان دارد
دو سه روزىست كه يك جا ننشستم نفسى * تا چه پيش آيد و اين راه چه پايان دارد
خواب ديدم كه دلم بود به مويى بسته * آه كين واقعهام سخت پريشان دارد
غيرت عشق نهانى كه ز خود مىپوشم * هر زمانم به يكى دست و گريبان دارد
كعبه رو را كه تمنّاى وصال حرم است * چه غم از سرزنش خار مغيلان دارد
فهمى از داغ دلت پنبهء خونين بركن * كه چراغى به رهت در شب هجران دارد
* * *
زنهار كه از خاك شهيدان مگذر زود * در لرزه ميفكن تن خونينكفنان را
چون زير قبا موج زند آن تن نازك * از رشك بسوزد جگر سيمتنان را
فهمى اگر از زخم جفاى تو بنالد * مردش نتوان گفت كه ننگ است زنان را
* * *
باعث زندگى من ، گوشهء خاطر تو شد * در دم اژدها روم ، زنده اگر نخواهىام