شراب و عشق باهم يار و رشك غير در خاطر * ز من تا سر نزد بدمستيى بگذار برخيزم
* * *
پس از عمرى كه دلها گشت گرم مهربانىها * زبان خواهش من بسته شد از بىزبانىها
تو بىپروا و خودكامى دل من جاى آن دارد * كه نسبت با تو باشد در مقام بدگمانىها
* * *
اى باد صبح آهستهتر ، ترسم خبردارش كنى * آشفته سازى سنبلش ، از خواب بيدارش كنى
كى از تو روگردان شود خوارىكش آزار تو * گرد تو گردد بيشتر ، هرچند آزارش كنى
چون در گذر بينى يكى از خاكسارانت ، سزد * چشمى به سويش افكنى ، گوشى به زنهارش كنى
* * *
چون در نظر آيى تپدم دل كه مبادا * كاين بار « 1 » ز هربار دگر خوبتر آيى
* * *
نمىكنند جدا دشمنان ز دوست مرا * اگر چو غنچهء گل بركنند پوست مرا
به خاكسارى من سرخوش است خاطر من * به خاكپاى تو گر فكر آبروست « 2 » مرا
زمان زمان ز توام هست آرزوى دگر * ندانم از تو بگويم چه آرزوست مرا
كسان در آينه بينند خويش را و كمم * من از رخى كه چو آيينه روبهروست مرا
چراغ شوق برافروز در طلب فهمى * مرا بجوى كه هنگام جستوجوست مرا
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : كانبار .
( 2 ) . اصل : آرزوست .