تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
شراب و عشق باهم يار و رشك غير در خاطر * ز من تا سر نزد بدمستيى بگذار برخيزم
* * *
پس از عمرى كه دلها گشت گرم مهربانىها * زبان خواهش من بسته شد از بىزبانىها تو بىپروا و خودكامى دل من جاى آن دارد * كه نسبت با تو باشد در مقام بدگمانىها
* * *
اى باد صبح آهسته‌تر ، ترسم خبردارش كنى * آشفته سازى سنبلش ، از خواب بيدارش كنى كى از تو روگردان شود خوارىكش آزار تو * گرد تو گردد بيشتر ، هرچند آزارش كنى چون در گذر بينى يكى از خاكسارانت ، سزد * چشمى به سويش افكنى ، گوشى به زنهارش كنى
* * *
چون در نظر آيى تپدم دل كه مبادا * كاين بار « 1 » ز هربار دگر خوبتر آيى
* * *
نمىكنند جدا دشمنان ز دوست مرا * اگر چو غنچهء گل بركنند پوست مرا به خاكسارى من سرخوش است خاطر من * به خاكپاى تو گر فكر آبروست « 2 » مرا زمان زمان ز توام هست آرزوى دگر * ندانم از تو بگويم چه آرزوست مرا كسان در آينه بينند خويش را و كمم * من از رخى كه چو آيينه روبه‌روست مرا چراغ شوق برافروز در طلب فهمى * مرا بجوى كه هنگام جست‌وجوست مرا
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : كانبار . ( 2 ) . اصل : آرزوست .