زهى رونقپذير از غمزهات ايّام پركارى * بلند از جلوهء قدّ بلندت نام پركارى
تو عاشق ديدهاى من عاشق معشوق ناديده * مرا آغاز كار است و تو را انجام پركارى
تو هر شب با رقيب و روز احوالت ز من پرسد * تماشاى سخن كردن كن و اندام پركارى
* * *
كشيدهام دو سه جام از شراب بىشرمى * خدا كند كه دچارم شوى در اين گرمى
* * *
اگر بر بستر من گل فشانى بردمد آتش * وگر بر تربت من آب ريزى ، دود برخيزد
* * *
تو از كس نگذرى كش رخنهاى در جان نيندازى * من از حيرت نمىدانم كه زخمى خوردهام يا نه
* * *
سياست تو به جلّاد غم سپرد مرا * بدى نيامده از بنده در وجود هنوز
* * *
مىخواهدم ز كوى تو آواره مدّعى * سعى تمام مىكند ، امّا نمىروم
* * *
به جان تو كه نگذشتهست هرگز در گمان من * حكايتها كه پيشت گفته دشمن از زبان من
اگر ميرم به خوان « 1 » آرزويت چشم نگشايم * چو مست وصل باشم مىتوان كرد امتحان من
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : خان .