قدح گرفت و مرا زهد بر كنارهء طاق * فروكشيدم و برخاست بانگ نوشانوش
قدح چو چشم خروس از تلوّن باده * بَطك به غلغله تا سرزد از خروس ، خروش
به طعم ، تلخ و ز دشنام دوست شيرينتر * كه عقل بىخبر افتادى ار شنيدى بوش
چو مست كرد مرا عزم منزل خود كرد * به قامتى كه نصيبم شواد آن آغوش
به عجز و لابه و زارى گرفتمش دامن * به لطف گفت مكش دامن مرا و مكوش
بگو كه غير تو با من كه گشت همزانو * بگو به غير تو با من كه رفت دوش به دوش
چو اين بگفت شبت باد خوش هم از پى گفت * تو گفتى آنهمه خواب است يا پيام سروش
سخن دراز مكش بيش از اين مگو فهمى * كدام بزم و چه ساقى كدام باده ، خموش
* * *
سوى خودم چه خوانى ، از من چو عار دارى * بگذار تا بميرم ، با من چه كار دارى
* * *
اگر ناخوانده در بزمش روم كز وصلش آسايم * كسى او را طلب ناكرده ، برخيزد كه مىآيم
* * *