تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
قدح گرفت و مرا زهد بر كنارهء طاق * فروكشيدم و برخاست بانگ نوشانوش قدح چو چشم خروس از تلوّن باده * بَطك به غلغله تا سرزد از خروس ، خروش به طعم ، تلخ و ز دشنام دوست شيرين‌تر * كه عقل بىخبر افتادى ار شنيدى بوش چو مست كرد مرا عزم منزل خود كرد * به قامتى كه نصيبم شواد آن آغوش به عجز و لابه و زارى گرفتمش دامن * به لطف گفت مكش دامن مرا و مكوش بگو كه غير تو با من كه گشت همزانو * بگو به غير تو با من كه رفت دوش به دوش چو اين بگفت شبت باد خوش هم از پى گفت * تو گفتى آنهمه خواب است يا پيام سروش سخن دراز مكش بيش از اين مگو فهمى * كدام بزم و چه ساقى كدام باده ، خموش
* * *
سوى خودم چه خوانى ، از من چو عار دارى * بگذار تا بميرم ، با من چه كار دارى
* * *
اگر ناخوانده در بزمش روم كز وصلش آسايم * كسى او را طلب ناكرده ، برخيزد كه مىآيم
* * *
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 313 | مير تقي الدين كاشاني