تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
از بيم رقيبان تو آهى نتوان كرد * سر تا به قدم چشم و نگاهى نتوان كرد من بىكسم و دفع رقيبان تو كردن * كارىست كه بىخيل و سپاهى نتوان كرد
* * *
دوزخ به تمنّاى تو داغ جگر ماست * جنّت به تماشاى تو حقّ نظر ماست گوش دو جهان از خبر ما شده معذور « 1 » * ماييم كه آواره‌تر از ما خبر ماست ما سر به طلبكارى شمشير فرستيم * در معركه‌ها بىسپريها سپر ماست
* * *
نه چو « 2 » فرهاد بود كوهكنى پيشهء ما * كوه ما سينهء ما ، ناخن ما تيشهء ما دمبدم از اثر گريهء خود تازه‌تريم * پنجه در بحر فروكرده رگ و ريشهء ما
* * *
رسيد مست و سيه‌پوش بر سرم شب‌دوش * مژه تمام زبان گشته و زبان خاموش مه نُوَش ز ملاقات باده پروين پاش * ز جعد و زلف بناگوش و دوش عنبرپوش گذشته طرّهء عنبرفشانش از دامن * فكنده طرّهء دستار بر حوالى دوش ز فرق تا كمرش دسته دسته از سنبل * ز مشك بر ورقش حلقه حلقه مرزنگوش خضاب ساخته دستان و از سر انگشتان * هزار مرتبه ماليده طاقتم را گوش دل از ترنّم آن در سماع و جان در رقص * فتاده ناطقه از كار و مانده حس بيهوش
هامش
( 1 ) . اصل : معزول . ( 2 ) . در مآخذ ديگر : همچو . اين بيت در ديوان اديب نيشابورى ، ص 126 راه يافته .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 312 | مير تقي الدين كاشاني