تا ره عمر عدوت زود به پايان رسد * باد ز مستعجلى آبله ، پاى زمان
فهمى مدّاح را ساخته مداحىات * بر همگان سربلند ، بر همگان حكمران
و له فى الرباعيّات
امشب به خيال تو صفا مىكردم * لا حول ز جنگ و ماجرا مىكردم
هر دم به سرانگشت تغزّل گرهى * از گوشهء ابروى تو وامىكردم
* * *
آن شمع كزو خانهء من روشن بود * سرتاسر خانهام ازو گلشن بود
گفت و شنوى نبود با هيچ كسش * از شش جهتش روى سخن با من بود
* * *
اى دوست مرا به كام دشمن كردى * سوز دل من بر همه روشن كردى
خواب غم من راه خيال تو گرفت * تا منع خيال و خواب از من كردى
* * *
در هجو من آنها كه به هم ساختهاند * همچون ذ . . . ، قلم علم ساختهاند
مستسقى آب پشت من گشته چنان * كز . . . ن ، دهن از پشت شكم ساختهاند
* * *
آنم كه فلك نقطهء پرگار من است * دامن به ميان برزده در كار من است
خورشيد كه ماه سايهپروردهء اوست * همسايهء ديوار به ديوار من است
* * *
فهمى كه ز توست موج زن بحر گناه * اى كرده تب گناه حال تو تباه
تا چند كنى نامهء اعمال سيه * اى ظالم رو سياه ، روى تو سياه
* * *