سرم ز آستان تو جويد بلندى * كه جُستهست مولا « 1 » تقرّب به مولى
چو كعبه درت قبلهء حاجت آمد * از اين در توان يافت دنيى و عقبى
كسى كز تفاخر بر اين در نهد سر * نهد پاى بر تارك چرخ اعلى
كسى را به غير از تو كردن اطاعت * بود چه ؟ پرستيدن لات و عزّى
دمى كز تو كردهست سائل سؤالى * صرير درت بىزبان گفته آرى
عجب نيست ار كلك جبريل نطقت * رموزات غيبى اگر كرده انهى
ز انعام تو حرص و آز گرسنه * فراموش كردند نام تمنّى
چو بر منكران شريعت شوى گرم * حرارت توان يافت در طبع كنّى
زند اوّلين پايه از مسند تو * همه طعنه بر رفعت طاق كسرى
به من نازد انجم چو من بر تو نازم * فرود من افلاك را گشت مأوى
قضا بىرضايت نكردهست كارى * كه صد ره به امرت نكردهست شورى
مكرّر سر كلك گنجينه بخشت * به خون يم و كان نوشتهست فتوى
زهى از صفات تو عاجز كلامم * خهى از كلام تو احياى موتى
چنين قدر و رفعت نباشد بشر را * ثنا بر خداوند ايزد تعالى
در انشاى مدح تو فهمىّ مادح * كنون ثانى بو فراس است و اعشى
به غير از دعايت نكردهست كارى * به غير از ثنايت نكردهست انشى
بود تا ز تأثير افلاك و انجم * زمين از گل و سبزه چون خانمانى
زمين و زمان تابع امر بادت * به حق خداوند ايزد تعالى
* * *
حمد خدا را كه شد ، مرشد ما كامران * رغم عدو را تو هم ، عيش كن و كام ران
آتش سيال گير بر طَرَف آبگير * بنشين با رود خشك ، بر لب رود روان
هامش
( 1 ) . اصل : مولى .