زهره ز چوبك زنى رست كه در عهد تو * وام كند چشم مست خواب خوش از پاسبان
چرخ به خونگسترى گرچه برآورد نام * داد به لوزينه در خصم تو را استخوان
گر فكند راى تو پرتو بر كاينات * صورت جان در بدن كور ببيند عيان
شهر كه در وى خطيب خطبه به نامت نخواند * مسجد آدينه را خون رود از ناودان
آنچه خدا مىدهد كس نتواند گرفت * خطّهء كاشان به تو داد خداى جهان
تيغ تو را در غلاف خواب چه خوش درخور است * گرچه نباشد سزا خواب خوش پاسبان
قهر تو گر با فلك دست كند در كمر * بگسلدش بر ميان منطقهء كهكشان
چون تو به روز وغا پاى برآرى به زين * شيردلان را ز بيم دست نگيرد عنان
ريشهء نخل سنان آب خورد از جگر * پردهء دلها شود سرخ چو برگ خزان
نعرهء تو بشكرد شيردلان را جگر * حملهء تو بشكند پشت سپاه گران
در روش آيد خيال چون بجهانى فَرَس * در طپش افتد زمين ، چون بگشايى عنان
تا نرسد شب به روز ، روز ز شب نگذرد * جز به نشاط و طرب ، روز و شبت مگذران
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٣٠٨