گويا ستم تو در ميانه * زد قرعه و فال بر من افتاد
از هم دوريم راحت و من * كى جمع شوند باهم اضداد
مادر كه به مرگ من نشيند * خوش بودى اگر مرا نمىزاد
مىخواست دلم بنالد از تو * ديگر چه كنم دلم نمىداد
نفرين بر تو نمىتوان كرد * دشنام به تو نمىتوان داد
از دست تو گر خلاص يابيم * وز قيد تو گر شويم آزاد
سر زير لحد بريم خوشدل * آسوده دلى نهيم بر گل
تا كى من و بينوا فتادن * در گوشهء انزوا فتادن
كارم چون مرغ نيم بسمل * برخاستن و به جا فتادن
عاقل بر خويش كى پسندد * خود رفتن و بر بلا فتادن
پرهيز نكردن و در آخر * بر بستر بىدوا فتادن
شد خانهء دل شكسته از تو * نزديك شد اين بنا فتادن
زين بيش نماند طاقت دل * ناسور شده جراحت دل
اى درد تو غمگسار فهمى * وى داغ تو يادگار فهمى
يك روز نديد چشم حسرت * بالاى تو در كنار فهمى
بارى كف راحتى نسودى * بر ريش دل فگار فهمى
خوش مىبودى اگر نبودى * بر خون خوردن مدار فهمى
اى همنفسان اگر ببينيد * روزى يكى از ديار فهمى
از دلسوزى اگر بپرسد * كآنجا چون است كار فهمى
زنهار كه يكبهيك بگوييد * اى واى به روزگار فهمى
فهمى ز در تو رفت آخر * آزرده دل و شكسته خاطر
* * *