صيت رزمش بسته دست شيرمردان بر كَتِف * بانگ رخشش كرده خالى پاى گردان از ركاب
روز هيجا كز هياهوى يلان و بانگ رخش * دل طپد در سينه ، چون ماهى كه دور افتد ز آب
بر سر گردان سپر چون بر فراز كوه ، ابر * نيزه « 1 » بر دوش يلان ، چون بر فلك جِرم شهاب « 2 »
چون غبار از تودهء اغبر برانگيزد فَرَس * عالم از سوگ يلان در بر كُند نيلى ثياب
از هجوم تيرگيها شام گردد نيمروز * ثابت و سيّار انجم دركشند از رخ نقاب
صولتش بر روز روشن برگشايد گر كمين * روز و شب باهم برآميزند از فرط شتاب
تيغ بر كف چون برانگيزد سمند فتح را * بگسلد اين خيمهء نيلى حواشى را طناب
پوست زندان است بر اندام بىاندام خصم * لاجرم در گور باشد اهل عصيان را عذاب
همچو صفرا در طبيعت دشمنت سرگشته است * علّت بُغض تو و بيهوش دارو در شراب
عمرش اندر پيچوتاب دشمنى كوتاه شد * بىسخن كوته شود بر رشته چون افتاد تاب
شش جهت با چار اركان تابع احكام اوست * سر نمىپيچند از فرمان او مِن كُلِّ باب
عدل باعث بر دوام ملك باشد شاه را * اين دليل آنكه دادندش ، هو العادل خطاب
هامش
( 1 ) . اصل : تيره .
( 2 ) . اصل : سحاب .