اى عهد تو چون دلم شكسته * دل در تو دل شكسته بسته
دل بستهء زلف توست مىپرس * احوال دل شكسته بسته
دل گرچه سياه كرد روزم * او نيز به روز من نشسته
در دست تو تا به كى توان ديد * مكتوب رقيب دسته دسته
اينها كه كشيد دوش طاقت * وينها كه كشيد جان خسته
مهرم ز تو نابريد رشته * شوقم پيوند ناگسسته
بادام توام شكسته دارد * خرماى تو كرده است خسته
در وصف قد خجستهء تو * دارم سخنان جسته جسته
اى گوش نكرده گفتهء من * غافل ز غم نهفتهء من
شد سوده ز بار غصه دوشم * كوشش تا چند ، چند كوشم
مى در سر و مهر يار در دل * آتش گرم است چون نجوشم
او مىآيد ، منِ سبكدل * نتوانم چشم ازو بپوشم
چشم از رويش ببستم اى عقل * بىخود گشتم ، بمال گوشم
اى اشك نمك فكن در اين چشم * وى دست انگشت زن در اين چشم
من صبر از اين فزون ندارم * ور داشتهام كنون ندارم
ديوانگىام نگر كه عمرى * پنداشتهام جنون ندارم
چون است كه روز من سياه است * گر طالع واژگون ندارم
از بس كه مرا جگر كباب است * ذوق مى لالهگون ندارم
فرسودن پاى جهد تا چند * ره بر سر وصل چون ندارم
من جغد خرابهء شكيبم * خود را به اميد مىفريبم
اى غير من از تو عالمى شاد * با من دارى كه با منت باد
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٣٠٢