از بحر جود هيچ كسم لب نگشته تر * الّا ز ابر دست خداوندِ كان يسار
سلطان تختگير و شهنشاه تاجبخش * شاهى كه هست مركز ايّام را مدار
بر گردن سپهر نهد قدر او خراج * در بينى زمانه كشد قهر او مهار
خصم تو كيست هيچ مگير اعتبار ازو * كو خود به دشمنى تو مىگيرد اعتبار
عزم مصمّمت چو كند پاى در ركاب * بيرون برد ز طبع زمين مايهء قرار
ايمن ز انهدام شود خانهء حباب * حفظت اگر بر آب روان افكند گذار
نزد شكوه حلم تو و دست باذلت * نه بحر را كفايت و نه كوه را وقار
احرام طوف كعبهء كوى تو هركه كرد * در هر دو گام هشت بهشتش شود دوچار
* * *
شاد باش اى بخت و دولت كامبخش و كامياب * در زمان پادشاه كامبخش كامياب
شاه اسماعيل غازى كز پى نظم جهان * ذات او كردند از ديوان شاهى انتخاب
آنكه گر باعث بر امنيت نبودى ذات او * ز استخوانبندى عالم كم نگشتى اضطراب
نشتر نوك سنانش زد رگ قيفال ملك * تا وجود دين و دولت گشت فارغ ز انقلاب