انتخاب قصائده
در خون هزار غوطه فزون خورد روزگار * تا گوهرى چو طبع من افكند بر كنار
ريزان ستاره نيست سحرگه كه آسمان * بر نظم من لآلى خود مىكند نثار
آراستهست گردن و گوش زمانه را * طبعم كه هست مخزن دُرهاى شاهوار
خوش مىكند زمانه دهان را زمان زمان * از ميوهاى كه كلك من آورده است بار
يك گل نچيدم از چمن نظم و هر قدم * در پاى خاطرم شكند روزگار خار
طبعم گهر فشاند به خروارها و ليك نيست * از هيچكس به يك جوِ پوسيده شرمسار
اقران من ز غايت حرص و طمع برند * از پيش طاق طاقيه شلوار از كنار « 1 »
شمعم ، نيَم چراغ كه قوتم دهد كسى * از جسم خويش مىبُرم و مىبرم به كار
مدحم كه دلگشاست چو شهد وصال دوست * هجوم كه جانگزاست چو زهر فراق يار
هامش
- شعراى مشهور مباحثات و منازعات و مجادلات و مهاجات داشته ، خصوص مولانا وحشى و حاتم و غيرهم ، با حاتم مهاجات غريبه رخ نمود و از جانبين اداهاى زشت خنك سر زده . فوت هر دو در اوّل و آخر يك سنه رخ نموده چنانچه بعضى در تاريخ ايشان يافتهاند :
ز سالى مرد حاتم بعد فهمى ( 1011 هجرى ) و الحق نكتههاى بلند نفيس در ميان اشعار فهمى به هم مىرسد .
براى تحقيقات بيشتر ر . ك : مكتب وقوع ، ص 349 ؛ تذكرهء ميخانه ، ص 614 و صبح گلشن ، ص 322 .
( 1 ) . اصل : منار .