به وقت صبح غمين همچو طفل مكتبىام * به گاه شام حزين چون دل غريبانم
درست پا ننهد بر زمين ز گرمى خاك * سَموم اگر فكند راه بر بيابانم
بهسان خانهء زنبور خانهء تن من * مشبّك است ز تير نفاق اقرانم
ز طعن خلق به عالم من آن برهنه تنم * كه آشيانهء زنبور شد شبستانم
يكى كه بر سر يارىست رشتهء عهدش * به هرزه پاره شود چون زه گريبانم
ز جرم بىمددى راه خويش گرداند * دوا ، دچار شود گر به درد حرمانم
ز شرم بىاثرى روبهرو نمىگردد * به داغ سينهء مجروح ، هيچ درمانم
ز بس كه گشتهام از محنت زمانه ضعيف * چو عكس آينه در روى خويش حيرانم
ز گفتگوى من ارباب دهر محرومند * از آنكه مرثيهخوان صف شهيدانم
به باغ دهر ، من آن بيدلم كه پر گردد « 1 » * زمان زمان ز گل داغِ تازه ، دامانم
ز جوى بخت سيه آب خورده است مگر * كه گل ، سياهى داغ است در گلستانم
ز بخت بد نه همين كافرم به خطّهء دين * كه در ممالك كفّار هم مسلمانم
هامش
( 1 ) . اصل : برگردد .