بىتابئى « 1 » اگر كنم از دوريت مرنج * كين اضطراب دل ، ز غلوى محبّت است
مستىّ هركسى بود از جام مى سخى * مستىّ ما ز جام و سبوى محبّت است
* * *
يك بار بىدلى به تو پهلونشين نبود * كز هر طرف هزار طرف در كمين نبود
بد مهرى زمانه به ما نيست اين زمان * كى بود روزگار كه با ما به كين نبود
* * *
سرسبز بهارى كه گلش روى تو باشد * خرّم چمنى كآبخور جوى تو باشد
صد ساله پى شكر ، به يك سجده توان رفت * محراب اگر گوشهء ابروى تو باشد
* * *
باز در كوى محبّت ، فتنه سرگردان كيست * غمزه تعليم از كه دارد « 2 » ناز در فرمان كيست
كيست بيّاع متاع ناز در بازار حُسن * شورش اهل محبّت بر در دكان كيست
از سيهبختان كه بر مهر و وفايش بسته دل * آسمان كين با كه دارد ، در كمين جان كيست
شور محشر گرم مىبينم نمىدانم كه باز * از شهيدان محبّت پرسش ديوان كيست
* * *
كسى چهسان دل از آن تندخو بگرداند * ز قبله كس نتواند كه رو بگرداند
ز بس كه نام برآوردهام به بدنامى * به هركه رو كنم از شرم رو بگرداند
از آن به بندگى افتادهام كه مىخواهم * كسى مرا بخرد گرد او بگرداند
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : بىتابى .
( 2 ) . اصل : دار .