تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بىتابئى « 1 » اگر كنم از دوريت مرنج * كين اضطراب دل ، ز غلوى محبّت است مستىّ هركسى بود از جام مى سخى * مستىّ ما ز جام و سبوى محبّت است
* * *
يك بار بىدلى به تو پهلونشين نبود * كز هر طرف هزار طرف در كمين نبود بد مهرى زمانه به ما نيست اين زمان * كى بود روزگار كه با ما به كين نبود
* * *
سرسبز بهارى كه گلش روى تو باشد * خرّم چمنى كآبخور جوى تو باشد صد ساله پى شكر ، به يك سجده توان رفت * محراب اگر گوشهء ابروى تو باشد
* * *
باز در كوى محبّت ، فتنه سرگردان كيست * غمزه تعليم از كه دارد « 2 » ناز در فرمان كيست كيست بيّاع متاع ناز در بازار حُسن * شورش اهل محبّت بر در دكان كيست از سيه‌بختان كه بر مهر و وفايش بسته دل * آسمان كين با كه دارد ، در كمين جان كيست شور محشر گرم مىبينم نمىدانم كه باز * از شهيدان محبّت پرسش ديوان كيست
* * *
كسى چه‌سان دل از آن تندخو بگرداند * ز قبله كس نتواند كه رو بگرداند ز بس كه نام برآورده‌ام به بدنامى * به هركه رو كنم از شرم رو بگرداند از آن به بندگى افتاده‌ام كه مىخواهم * كسى مرا بخرد گرد او بگرداند
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : بىتابى . ( 2 ) . اصل : دار .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 215 | مير تقي الدين كاشاني