سوداى عشق خواه زيان باش خواه سود * از جان گذشته كى غم سود و زيان خورد
* * *
به اميد وفا تا كى در اين زندان توان بودن * بيا اى مرگ و از قيد حيات آزاد كن ما را
* * *
سر خونريز خود داريم و تنها برنمىآيد * كه كار اينچنين بىكارفرما برنمىآيد
چو ميل دلبرى دارى ازين پس گرمتر پيش آ * ز مردم جان گرفتن بىتقاضا برنمىآيد
ز ما دلخستگان گر نقد دل خواهى تحمّل كن * زر از مفلس گرفتن بىمدارا برنمىآيد
در تاريخ فوت غياث نقشبند
شهرهء دوران فريد روزگار * ثانى مانى ، غياث نقشبند
آنكه بود از خامهء سحرآفرين * دست او را پايه بر جاى بلند
مىخريدند آنكه نقش او به جان * صورتآرايان چين بىچون و چند
بود پيش خامهء صورتگرش * صورت بهزاد و مانى ريشخند
عاقبت از تختهء هستى بشست * نقش او بافندهء اين نه پرند
خواهى ار تاريخ او از روى رمز * در حساب از نفى آحادش كنند
سازم اين مصراع را بر تخته نقش * كرد رخ پنهان « غياث نقشبند » « 1 »
منتخب غزليّات
خوشدلى بار دل ماست غم يار كجاست * دل سودازده و خاطر افگار كجاست
هامش
( 1 ) . اشاره به سال 1010 ه . ق است . توضيح رمز اينكه منظور از « رخ پنهان كردن » انداختن حرف « غ » از « غياث » كه مىشود : « ياث نقشبند » - 1017 ، و چون آحاد آنكه عبارت از « الف - ا » و « ب - 2 » و « د - 4 » و مجموعا « 7 » است از 1017 كم شود ، 1010 به دست مىآيد .