سازى فزون دو مرتبه حرف آخرش * گردد به رمز حاصل اين اسم آشكار
خواهى به طرز تعميه زين چار نقد اگر * نقدش همان درون وى است اى جمل نگار
يا بى ز روى تعميه تاريخ اين لغز * گردد فزون چو مرتبهاى هريك از هزار
به اسم كمال
اسم مربّعى كه بود آخرش سه ده * ثلثان آخر ، اوّل اين اسم در شمار
كسرى كه حرف اوّل او دارد از اخير * دارد اخير هم ز دوم حرف برقرار
زيب و نگار حرف بود از نقاط ليك * نه زيبدار آمده نه قابل نگار
نصف نخست اوست موافق به روى ماه * نصف اخير اوست مشابه به رنگ يار
پوشيده رخ كند چو شب خود بَدَل به روز * فرض است دفع كردنش از حكم كردگار
چون ز آب دور گردد باشد شبيه او * ارضى كزو گياه نرويد چو شورهزار
نصفى ز حرف اوّل و آخر مضاعفش * در جنب او كواكب چرخند ذرّهوار
نصف اخير را چو كنى كم ز خود ، شود * تاريخ سال اين لغز از رمز آشكار
و له فى الغزليّات
آنجا روم كه بىخبران بيشتر روند * مستان به كعبه و عرفات دگر روند
اين بتكدهست بارِ برهمن به رخصت است * بيت الحرام نيست كه ناخوانده در روند
باشد همان عزيز به كنعان متاع مصر * صد كاروان اگر ز پى يكدگر روند
* * *
ز ضعفم قوّت آه و فغان نيست * سراپايم به غير از استخوان نيست
به غارت مىدهد از يك تبسّم * شكر چندان ، كه در صد كاروان نيست