تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
آنم كه مرا به جامى آرام دهند * تلخ دو جهانم به يكى جام دهند شيرين نكند شكر دهان زين پس اگر * بن جرعهء تلخ من به ايّام دهند
* * *
ز آن موى تنم چو نافه آكندهء بوست * بيرون ندهم كه بوى آن سلسله موست تا وارهم از ملامت دشمن و دوست * چون غنچه بهار مىكنم در ته پوست
* * *
چون صبح پراكنده دل زنده خوش است * جان هم به پراكندگى ارزنده خوش است جمعيّت دل ز ظلمت آب و گل است * چون نور شد اين نور پراكنده خوش است
* * *
گاهى كه گل وصل ز گلشن دزدم * در جذبهء شوق ، شعله در تن دزدم پوشم چشمان كه ناگه از شوق نگاه * خورشيد تو را جمله به روزن دزدم
* * *
بتوان به سنان لاله جسمم خَستن * بتوان به فسون غنچه بختم بستن گر مرگ رسد بدين حياتى كه مراست * خواهم به وجود از عدم پيوستن
* * *
در عشق تو چرخ را به من كينه مباد * بدخو دل كس به مهر ديرينه مباد بىتو من و زندگى خدا نپسندد * دور از تو نفس نصيب اين سينه مباد
* * *
يك چند بلند گشت دود از گورم * تا روزنه‌اى چند گشود از گورم در خاك دگر نخواهم آرام گرفت * ديوار سراى او نمود از گورم
* * *
اى صفحهء دورى تو سر دفتر مرگ * هجران تو تخته مىزند بر سر مرگ كو مرگ كه من به دست هجر تو دهم * تا جامهء زندگى درد در بر مرگ
* * *