شبهاى غم از درد تو درمان دزدم * از كفر سر زلف تو ايمان دزدم
تا بر تو گران مباد باد نفسم * پيوسته به خود گرانى جان دزدم
* * *
دايم ز غمت خون دلم مىجوشيد * صد چشمهء خون ز منزلم مىجوشيد
روزى كه گِل مرا گرفتند در آب * از شوق تو آب در گِلم مىجوشيد
* * *
آن طفل كه پير عقل شد حيرانش * دل سوخت سپند بهر حرز جانش
بر آتش من نداشت دامن كه مباد * آلوده به بوى دل شود دامانش
* * *
آن جلوه بلا بر سر بالايم ريخت * و آن عشوه نمك در دل سودايم ريخت
آن شوخِ صراحى قد موزون بگذشت * دل دامن شيشه گشت و در پايم ريخت
* * *
آنى كه دلم فال به روى تو گرفت * بيرون و درونم آرزوى تو گرفت
گرديد هوس در سر و عشق تو گزيد * پيچيد نفس در دل و بوى تو گرفت
* * *
گر آتش دوزخم نشيمن گردد * دوزخ حيرانِ سينهء من گردد
گر پنبهء داغ من شود رشتهء شمع * هرچند كشند باز روشن گردد
* * *
جز خون جگر نديدهام حاصل خويش * يا رب به كه در ميان نهم مشكل خويش
گر بر سر من دست بمالند به مهر * صد نيزه فروروم به خون دل خويش
* * *
ماييم كه بيخ عيش بركندهء ماست * ماييم كه غم خاصيت خندهء ماست
هرگز نكشيدهايم بىشعله نفس * ماييم كه روزگار شرمندهء ماست
* * *