امروز به من رسيد مست آن سركش * خوشوقت شدم ز ديدنش وقتش خوش
با دلبر خود هر دو به حمام شديم * در آب نشست يار و من در آتش
* * *
آن دست نگر كه سيم سادهست مگر * و آن روى كه همچو گل گشادهست مگر
آن چشم كه بىسرمه سياه است مسيح * بر بخت منش نظر فتادهست مگر
* * *
هرچند كه بىجرم و خطا و گنهى * چون اشك خود افتادهام از چشم مهى
شادم كه ز من نيم نفس غافل نيست * ورنه يك ره به سهو كردى نگهى
* * *
رضوان به مراد دل بىكينهء ماست * آن يار عزيز ، يار ديرينهء ماست
بىرخصت ما كسى به دوزخ نرود * ز آن روى كه راه دوزخ از سينهء ماست
* * *
مالش بود از سپهر دايم كارم * هر لحظه كند به مالشى آزارم
القصّه ز بس كه نقد خالص دارم * در دست فلك طلاى دست افشارم
* * *
چندانكه دهد ستاره چشم تر ما * صبحى ندمد از طرف خاور ما
كان زلف به طرف آستين رويد چُست ؟ * چندانكه دمد صبح ز بوموبر ما
* * *
صد شكر كه حدت مرض افسردهست * رنج از تن نازك تو بيرون بردهست
تب تا به ابد در بدن خصم تو ماند * ز آن كز عرق تو آب حيوان خوردهست
* * *
آن روز كه نخل عمرم از پا افتاد * در عالم خاك شور و غوغا افتاد
گفتند فرامشان خاموش به هم * اين مجنون هم به وادى ما افتاد
* * *