ياد تو كند چون دل بىكينهء من * سوزد نفسم خرقهء پشمينهء من
هر شب كه به فكر تو برد خوابم ، صبح * سر برزند آفتاب از سينهء من
* * *
دل در بر ما سر طپيدن دارد * اين قطرهء خون ميل چكيدن دارد
تا بو كه شود كام تر از شعلهء شوق * خاكستر پروانه مكيدن دارد
* * *
كس سرمه بدان نرگس مخمور كشد * بدنامى خون مست و مستور كشد
يك لحظه همآغوش دلم شو تا چند * جان بوى نسيم زلفت از دور كشد
* * *
ما رخنهء دل همان به پيكان بستيم * دردسر خود به دوش درمان بستيم
تا يكيك را به ياد شوق تو دهيم * بر هر سر موى خويش ، صد جان بستيم
* * *
من بادهء پير مىفروش آوردم * مغز سر عقل را به جوش آوردم
تا بىتو چو خاروخس بسوزم خود را * خود رفتم و خاروخس به دوش آوردم
* * *
بگذشت بهار و ديده غمناك بماند * وز خنجر آرزو دلم چاك بماند
هر تخم كه بود سر برآورد ز خاك * جز تخم اميد من كه در خاك بماند
* * *
اى دل مى آتشين به ساغر مىريز * وز جام به جاى آب آذر مىريز
مستانه بزن آهى و آنگه تا حشر * خاكستر روزگار بر سر مىريز
* * *
من نشئه ز بادهء عراقى دارم * سر در گرو غمزهء ساقى دارم
وز دفتر آنكه صورت خرج من است * جان مىدهم و هنوز باقى دارم
* * *