گوش بر بيضهء جغد ار نهد انديشه ز دور * عوض نوحه پر از قهقههء كبك دريست
بىرضاى تو زمينى كه گيا سبز كند * گر همه باغ بهشت است كه نخلش تبريست
ناف شير فلك از صولت تيرت شكميست * پشت گاو زمى از صدمت گرزت كمريست
اى كه چون صبح دوم صدق تو عالمگير است * بشنو اين نكته كه از شائبهء كذب بريست
تا شنيدهست كه مى در قدح همّت توست * دل بىظرفِ تُنُك حوصله در شيشهگريست
روح را بال و پر از شوق تو چون مور دميد * گرچه موريم ولى عادت ما تيزپريست
صاحب ملك سليمانى و خواهد ز تو دل * آنكه در كاسهء سر ديوى و در شيشه پَريست
گرچه بس بىادب افتاد دلم معذور است * مايهء روح ز عيسى نگرفتن ز خريست
* * *
خسروا ز آمدنت باد سحر دوش به صبح * مژدهء مقدم خورشيد جهانتاب آورد
بازوى جود تو زد دست سخا بر سر بحر * ز آن سبب مردمك چشم صدف آب آورد
ابر اقبال تو بر عالم امكان باريد * اين جهان خار و خسى بود كه سيلاب آورد