چربدستان روغن از هر خاك مىگيرند ليك * دست خشك بخت من بگرفت خاك از روغنم
جوشش دل چون حباب آرد مرا بر روى آب * گر كنى همچون صدف در قعر دريا مسكنم
مىكُشد در يك نفس مرغ اسيرى شعلهام * مىبرد در يك دهن مور ضعيفى خرمنم
بس كه بر جانم فلك باريك مىگيرد حساب * مىشمارد ديدهء سيارگان مو بر تنم
شهر ويران تنم را مىبرد آب دو چشم * گر كنى چون آتش مشعل حصار از آهنم
كرم ابريشم نيم ليك از لعاب جان خويش * بر تن خورشيد تار عنكبوتى مىتنم
گر به من خورشيد بخشد رشتههاى جان خويش * تا ندوزم چاك دل ، عيسى بدزدد سوزنم
آتش و آبم ندارند از گرانجانى قبول * خاك ، صد منّت نهد بر من كه گردد مدفنم
خشك مانَد آب اگر از دور بيند آتشم * پاك سوزد آتش ار جرأت كند پيراهنم
هر زمان چون ابر مىگريم اگر در خندهام * هر نفس چون برق مىخندم اگر در مُردنم
سر برون نارد ز روزن بخت خوابآلود من * گر فتد خورشيد و مه در دست و پاى روزنم
بس كه دل از گرمى سرگشته همچون موى خشك * بس كه تن از خشكى دل گشته چون پرويزنم
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص١٧١