مرده به يمن طالع من خنده در لبم * زاده به بخت كوكب من داغ بر سرم
چون طفل بىكسم نبرد خواب تا سحر * هر شب اگر غمى نكشد « 1 » تنگ در برم
از بس خيال بكر « 2 » كه در سينهء من است * گويى كه پاى تا سر ، چون عقد گوهرم
سرد است سينهء نفسم گرچه آتشم * چرب است پهلوى سخنم گرچه لاغرم
رويد به زير پهلو گلهاى آتشين * جايى كه باد بوى رساند ز بسترم
روزى كه من غريب بميرم ز بىكسى * جز باد هيچكس نكند خاك بر سرم
هرگز نپخت نان من از آتش سخن * آب حيات شعر من و من سكندرم
در كشورى كه مردم منصف مميّزند * گر بِه نباشم از دگران ، از كه كمترم
گلهاى تازه از دل و طبعم دمد ، مگر * از آتش خليل سرشتند پيكرم
گلبانگ من گرفت جهان را چو تيغ شاه * تا بلبل حديقهء شاه مظفّرم
عباس شاه غازى ، كيخسروى ، كه چرخ * گويد به جنب قدر تو از خاك كمترم
در مدح شه خزاين لعل و گهر نهم * از لطف شاه اگر بشود بخت ياورم
گويم ز فيض مدح تو با صد هزار درد * زينسان سخن كه نايد از خويش باورم
دارم ز يمن مدح تو صد عقد در فزون * القصّه فيض مدح تو دارد توانگرم
* * *
عمرها شد تا چو خس خوارى كش هر گلخنم * رفته از سر همچو خاكستر هواى گلشنم
چون سحرخيزان ز اخگر زلّه مىبندد دلم * يا چو شبدزدان ز آتش شعله مىدزدد تنم
آتش از من گير اى موسى كه آتش طينتم * گوهر از من جوى اى معدن كه گوهر معدنم
دوستم با دشمنان از بس كه با او دوستم * دشمنم با دوستان از بس كه با « 3 » خود دشمنم
هامش
( 1 ) . اصل : نكند .
( 2 ) . اصل : بنگر .
( 3 ) . اصل : - با .