بر جسدم گو حسود « 1 » تيغ بزن بىحساب * جوشن داود كى عاجز پيكان شود
از سخن من همان گوش بدزدد حسود * ديو اگر فى المثل ، قارى قرآن شود
ليك بجز « 2 » تيرگى هيچ نماند به دو * جهل مركب كجا ، حكمت يونان شود
اى كه به رخ بىحجاب اشك وفا ريختى * خيز كه هر قطره زان ، مايهء طوفان شود
اى كه به دل بىدريغ ، تخم بلا كاشتى * باش كه هر ريشه زان ، صاحب اغصان « 3 » شود
خصم سيه روى تو همچو شريك خداى * گر نشود ممتنع ، نقص در امكان شود
تا كند اين دود خشك اخگر قهر آشكار * تا كه درين باغ سبز ، غنچه نمايان شود
در جگر خصم تو ، خوناب اخگر بود * در نظر خصم تو ، مژگان ، پيكان شود
* * *
دنيا و آخرت همه بگرفت دولتش * از فيض عدل ، اين دو سرا ، يك سراى كرد
* * *
مادر گيتى نزاييدهست يك صاحب كرم * نطفهء احسان ، امانت مانده در صلب عدم
كوكب بدبين كه افتادهست از تأثير چرخ * كار با جمعى كه نشناسد يكى نم را ز يم
هامش
( 1 ) . اصل : حبيب .
( 2 ) . اصل : به هر .
( 3 ) . اصل : اعضا .