هان اى خرد سرد ، زمان مى ناب است * مُفتيست كه كار تو به يك جرعه خراب است
تنها همه سجاده به دوش در دير است * سرها همه قرّابهكش بوى شراب است
در خواب امل چند توان بود چو گيتى * بيدار شو اى خفته كه عالم همه خواب است
كونين بسر بركن كآن يك كف خاك است * خورشيد به دم دركش كين يك دم آب است
نقشى زده بر آب ز اجزاى جگر اشك * كان خانه كه ويران نتوان كرد حباب است
بر چرخ زنم خنده كه داغم چو ستارهست * بر ديو زنم طعنه كه آهم چو شراب است
جايى كه كند ديدهام از گريه خرابى * خورشيد چو مرغابى تا سينه در آب است
آنجا كه زند دست به مضراب ، غم عشق * گر نعش بنات فلك آرند رباب است
در بحر فلك بنگر كاين شكل مَجرّهست * يا چوب سپهر است كه بهر تو در آب است
خواهد جگر آن سوز كه بيرون ندهد دود * آن سوز نخواهيم كه در جان كباب است
از بس كه ز ياد لب او گشته لبالب * گويى كه تنم بركهء ياقوت مذاب است
بر سردى انفاس كنم صبر كه چون برف * جانم همه از آتش دل در تب و تاب است
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص١٣٢