در دل تنگم مباد ناگه مانى به بند * عاقبت اين قصه ، يوسف و زندان شود
در رخ تو سر دهم نور نظر يك دمى * تا همه خار مژه ، لاله و ريحان شود
نور رخت چون دهد جلوه خطت را به چشم * دفتر مغشوش كفر ، نسخهء ايمان شود
چون تو درآيى به چشم بهر تماشاى تو * داغ جنون بر سرم ، ديدهء حيران شود
بس كه ز شوق توام ديده شود جمله تن * هر سر مو بر تنم نايب مژگان شود
برحذر از چشم تو ، ز آنم كان ترك مست * خانه به يغما دهد ، هرجا مهمان شود
شام فراقت ز بس دير كشد بىرخت * نيم نفس زيستن ، عمر فراوان شود
روز وصالت ز بس زود رود با رخت * هر مژه بر هم زدن ، يكشبه هجران شود
هركه بود مست تو ، رنجش راحت بود * هركه كشد درد تو ، دردش درمان شود
هركه رخت ديده است بيند كاينك نهان * آب حيات آيد و آتش سوزان شود
بر جگرم گو حبيب تيغ بران بىدريغ * طالع صيد آن بود ، كآخر قربان شود
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص١٢٨