تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
ز بس كه شد ز خيال تو ديده مالامال * به هرچه مىنگرم مىرسم از آن به وصال
* * *
خونم به خاك ريز و مشو همدم رقيب * تقريبِ وصلِ غير مساز امتحان من
* * *
چند گويند كه آشفتهء جانانه مباش * كس به ديوانه نگفته‌ست كه ديوانه مباش من سگ شوق كه جانانه چو بيرون آمد * شعله در جان من انداخت كه بيگانه « 1 » مباش
* * *
اى حسابى سفرى كردى و خوش سودى داشت * دل و جان بردى و اندوه و بلا آوردى
* * *
مرنج از « 2 » دلم ار گفتمت جفا كم كن * ترحّمىست كه من مىكنم ، حمايت نيست
* * *
سرور نيكوان تويى ، من سرِ خيل عاشقان * طايفه‌اى سپاه تو ، طايفه‌اى سپاه من
* * *
ترك ناوك فكنى غمزه‌ات از رحم نكرد * رحم از آن غمزه محال است ، دگر تير نداشت
* * *
چو حرفِ مهر ، گرت بر زبان نمىآيم * خيال‌وار مرا در دل تو راهى بس
* * *
وعدهء وصل گر امروز به فردا افتاد * جز تقاضاى منش ، موجب تأخير نبود
* * *
زودتر خستهء خود را درياب * كش نفس‌ها به شمار افتاده
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : ديوانه . ( 2 ) . اصل : بر .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 89 | مير تقي الدين كاشاني