تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
بىتابىات اى دل چو ز بهر نگهى بود * اكنون كه نگه كرد چرا تاب ندارى ؟
* * *
بيمار و دلشكسته‌ام و ناتوانِ دوست * بيمار پرسشى بكنيد از زبان دوست رشك آيدم كه با دل خود در ميان نهم * رازى كه در ميان من است و ميان دوست دل كرده است وعده‌اش از سادگى قبول * مسكين نكرده است هنوز امتحان دوست ذوق نظر نيافت حسابى به كام دل * كز هوش رفت ز آمدن ناگهان دوست
* * *
رنجشى داشتم و حالتى افسوس كه او * دگر از نيم تبسّم همه را برهم زد
* * *
پى دفع ملالى بود اوّل عشق من با او * نمىگفتم چنين يكبارگى از كار و بار افتم
* * *
شب مرا فلك امشب ز وصل روشن داشت * ستاره ، شب همه شب چشم رشك بر من داشت حسابى از مدد دوستان و غمخواران * نساخت كار كه مسكين هزار دشمن داشت
* * *
كينه مىورزند بر حسرت‌كشانِ دوره‌گَرد * بخشد انصافى خدا پهلونشينان تو را
* * *
غم‌ها خورم و ناله به گوشت نرسانم * كآسوده دلان را سر فرياد نباشد
* * *
او بد كند ز شوخى ، من جز نكو نگويم * چون گويم اين‌كه با من ، بد مىكند نكويى
* * *
اى دوست تا تو در دل من جاى كرده‌اى * اين است دوزخى كه ز خلد برين بِه است
* * *