تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
در رهت مسكين حسابى نيست سرگردان كجاست * تا چه پيش آمد غريبِ دل‌ْپريشان تو را
* * *
بر من شبى نمىگذرد كز جنون دل * صد جنگ و آشتى به خيالت نمىكنم خونم كه خورد عشق تو بادا حلال او * مى با كسى مخور كه حلالت نمىكنم مُردم چو نرگست به زبان كرشمه گفت * گر مرده‌اى كه رحم به حالت نمىكنم
* * *
در دلم پيچيده چندين آه گرم اى تندخو * رخصتى ده تا برون آيد كه جان مىسوزدم
* * *
نكنى ز شرم‌خويى ، نگه درست در كس * چه كند نيازمندى ، كه هلاك ناز باشد ز دلم هزار رنجش ، نبرى به نيم پرسش * چه اميد رستگارى ، ز تو عشوه‌ساز باشد ز فريب وعده امشب ، نزديم چشم بر هم * كه شب اميدوارى ، در خانه باز باشد تو مگر سگى حسابى كه فرشته سيرتان را * به همه وفا و يارى ، ز تو احتراز باشد
* * *
مرغ دل رميده ، كه يادش به خير باد * آيا چه كرده‌اى كه چنين با تو رام شد ؟
* * *
به خشم رفتهء ما را چه مىروى از پى * چنان نرفت كه ديگر توانش بازآورد
* * *
بگذشتم از وصال تو و هركه بى ؟ « 1 » * بيزارم از جمال تو و هركه بىوفاست
* * *
مكن آنچنان‌كه فردا ، به حسابگاه محشر * كنم از غمت شكايت ، همه در برابر تو
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : هركه . . . احتمالا هركه بىصفات .