تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ز خود مىرفتم و تا ساعتى بيهوش مىبودم * دگر مىجستم از جا ، ناله‌هاى زار مىكردم سر سودايى خود مىنهادم بر سر زانو * غم و اندوه دورى پيش وى اظهار مىكردم حسابى كار من مىساختند اين دشمنان امشب * به تدبير دل ديوانه گر من كار مىكردم
* * *
نابود شوم كاش مبادا كه چو آهى * بار دل خود ساخته باشى چو منى را زين بزم برون رفت و نكو رفت حسابى * كآزرده دل آزرده كند انجمنى را
* * *
غيرت عشقم بر آن دارد كه استغنا زنم * ليك با اين اضطراب دل ندانم چون كنم
* * *
تمام ، سوزوگدازم ز فكر اينكه تو را * چگونه ز آتش پنهان خبر توان كردن كه بود آن‌كه نگه در تو كرد و خشك نماند * تو آن نه‌اى كه ز پيشت گذر توان كردن
* * *
از يك دو روزه هجر ، حسابى به كار رفت * هجران نديده است عجب بىتحمّلىست
* * *
در حلقهء ماتمزدگان آيم و گريم * دلسوزى آن قوم سبب سازم و گريم چون صاحب ماتم نكنم شرم ز مردم * با هيچ كس از خلق نپردازم و گريم
* * *
عشقم رسيده است به جايى كه هرچه ز او * در خاطر آورم به دل او اثر كند
* * *
به بزم غير نُقلِ وصل ، دامن‌دامن افشاند * چو سوى من رسد از ناز ، دامن بر من افشاند
* * *