ز بس كز حد برى ناآشنايى * همه كس وصل خواهد ، من جدايى
كرم فرما حسابى را طلب كن * كه تقليدىست مسكين روستايى
* * *
بيش ازينم تاب جور و طاقت آزار نيست * از تو بيزارم ز دل ، كو هم ز تو بيزار نيست
ما دكان عشق برچيديم پر مفروش ناز * بيش ازين اينجا متاع ناز را بازار نيست
هر زمان سويم مبين هر لحظه در رويم مخند * ناز خود ضايع مكن اين بار چون هربار نيست
اى حسابى ترك او دشواريى دارد و ليك * هرچه مرد آسان كند بر خويشتن ، دشوار نيست
* * *
نمىدانم چه مىگفتى كه من از خويشتن رفتم * خدا را بازگو كز خود در آغاز سخن رفتم
حكيم از نقطهء موهوم حرفى گفت در مجلس * به فكرش رفت هركس ، من به فكر آن دهن رفتم
حسابى يار مىآيد به آيينى كه مىدانى * تو را ديدار ارزانى ، كه من از خويشتن رفتم
* * *
تحقيق كن ببين كه درين مدت فراق * جز با خيال تو به كسى آشنا شدم
* * *
ز سوداى شوريدگان غمت * خرد رشكها بر جنون مىبرد
نمىآيى و هر دمم اضطراب * برون مىدواند درون مىبرد
* * *