گردم به گِرد كعبهاى ، كان كعبه را حاجى تويى * باشم سگ آن كاروان ، كش ترك تاراجى تويى
* * *
هيچ مىبينى به سويم گرچه مىميرم ز شوق * هيچ مىگويى كه مسكينى گرفتار من است ؟
* * *
به تكلّف مطلب سوى خودم رنج مبر * چه برم مايهء اندوه به بزم طربى
* * *
مىخواست تا كرشمهء ابرو نمايدم * آن تير از نگاه كسان در كمان نماند
* * *
بروم « 1 » ، مىكشدم ، صبر كنم ، مىميرم * مصلحت چيست عزيزان ، بروم يا نروم ؟
گفتى البته بيا زود حسابى فردا * خواهم آمد ، اگر امروز ز دنيا نروم
* * *
شدم پابست قيد وعده و درماندهام اكنون * نه مىخوانى « 2 » سوى خويشم ، نه مىآيى به سوى من
محبّت مىكنى كم ، از دلم هر روزه مىترسم * كه چون گيرد خمارت ، مِىْ نباشد در سبوى من
حسابى بس كه گفتى عاشقم ، عاشق شدم آخر * تو آخر گفته گفته عشق بستى بر گلوى من
* * *
ميرم آن دلجويى و آن خلق احسان تو را * آن تبسّم كردن و آن لطف پنهان تو را
مرغ نالان دلم را تير بيزارى مزن * بلبلى گو باش اطراف گلستان تو را
هامش
( 1 ) . اصل : مىروم .
( 2 ) . اصل : مىخواهى .