تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
گرچه كردم ذوق‌ها از آشناييهاى « 1 » او * انتقام از من كشيد آخر جداييهاى او ما و تو همدرد و همداغيم اى مرغ چمن * تو ز گل مينال و من ، از بىوفاييهاى او
* * *
در دل گذشته است مرا زو شكايتى * ترسم كه ناگهان به دل او اثر كند
* * *
ناله‌اى دوش شنيدم ز غم آن مُردم * كه مبادا كند اين ناله براى تو كسى
* * *
كافرا آن دل چو فولادت * اندكى نرم گشته يا نه هنوز ؟ كارم افتاده با تو كافركيش * دشمنى مىكند زمانه هنوز گفت اگر وصلت آرزوست بمير * مُردم و هست صد بهانه هنوز
* * *
دو روزى دگر درد سر مىبريم * ز بزم تو غوغا بدر مىبريم دل آورده‌ايم و كنون دامنى * پر از پاره‌هاى جگر مىبريم
و له فى الرباعيّات
مىنالم و هيچ يار دلسوزى نيست * مىگريم و بر سرم دل‌افروزى نيست آن نالهء زار خالى از دردى نه * وين گريهء جانگداز بىسوزى نيست
* * *
شد از تو حزين جان بلا پروردم * دورى نكنم مگر گناهى كردم گر خواهى سوز ، من لبالب سوزم * ور خواهى درد ، من سراپا دردم
* * *
هم بر سر بيداد و جفا يار به من * هم دشمن جان شدند اغيار به من هرگز نرساندم به كسى آزارى * چون است كه مىرسد صد آزار به من ؟
هامش
( 1 ) . اصل : آشنايى .
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 92 | مير تقي الدين كاشاني