تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
چنين تا كى دل از لطف تو بدخو در گمان باشد * كشم صد جور و گويم بلكه مقصود امتحان باشد من از چشم تو غم بسيار دارم اوّلا اين غم * كه بعد از آشتى ترسم حجابى در ميان باشد
* * *
هلاكم كرد امشب فكر ايّامى كه در كويت * زمانى ديرتر مىآمدم ، مىكشتى از نازم
* * *
شب از خيال تو ممنون شديم بيش از پيش * چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد
* * *
هركه عاشق نيست دارد قرب ديگر پيش تو * آنچنان پندار ما را هم كه عاشق نيستيم
* * *
كى زدم دست كه دامن نكشيدى از من * من بدبخت چه گفتم ، چه شنيدى از من با من آهو صفتان انس گرفتند همه * جز تو بيگانهء وحشى ، كه رميدى از من اختلاط من و تو بود بسى بىنسبت * نيك رفتى كه به يك بار بريدى از من گر به تيغ ستمت كشته شدم اينم بس * كه گناهى بجز اخلاص نديدى از من
* * *
چگونه پيش تو گويم غم نهانى خويش * كه دم زدن نتوانم ز بىزبانى خويش
* * *
چون نظر در خواب بر خورشيد رخسارش كنم * هر دم از تاب نگاه گرم بيدارش كنم
* * *
من امشب تا سحرگه فكر آن دلدار مىكردم * حكايتهاى او مىگفتم و تكرار مىكردم