هست در آن تيغ حيات ظفر * هست درين دست وجود كرم
دور بود از اثر لطف او * رنگ زرير ار نشود چون بَقَم
هست هوادار دليران و ليك * بس كه كند منع ستم دمبهدم
كس نكند بحث ز رستم دلير * ز آنكه درو هست حروف ستم !
چرخ كه بسته كمر از كهكشان * پير غلامى بودش پشت خم
قلعهء اميد كه در بسته بود * شكر كه ايّام گشادش ز هم
گلشن آفاق كه مىبود خشك * شكر كه شد غيرت باغ ارم
گرچه نگنجيد درين بحر تنگ * نام شهنشاه چو در چشمه يم
مىدهمش گاه به ايما ، نشان * مىكنمش گه به معمّا ، رقم
هم سَمىِ اختر برج خليل « 1 » * هم دُر درج مه يثرب حرم
نام سعادت اثر نامدار * مهر ازو مشترى و ماه هم
بر ورق دهر دو تاريخ خواست * منشى دوران عطارد رقم
اوّل از آن خسرو جنّت مقام * آخر ازين شاه مبارك قدم
« مرگ خداوند جهان » گشت ثبت * « دور شهنشاه عجم » « 2 » شد رقم
* * *
شهنشاه جمجاه گيتىپناه * كه مىخورد گردون به ذاتش قسم
جهاندار قهار گردون وقار * كه بودش لقب قهرمان عجم
ازو زهر در كام ضحاك مار * ازو خاك بر فرق جمشيدِ جم
نپرداخت چندان به كار جهان * شد از بيم او ليك رفع ستم
نوازش نفرمود چندان به خلق * بسى داد ليكن نويد كرم
سمىِّ گلِ بوستان خليل * كه شد گلخنش رشك باغ ارم
پى تاجدارى روى زمين * برافراخت در دهر سالى علم
پى پادشاهى زير زمين * به سال دگر در عدم زد قدم
دو تاريخ زيبنده مىخواست فكر * كه بر لوح عالم نگارد قلم
هامش
( 1 ) . منظور اسمعيل دوم است .
( 2 ) . عبارتهاى « مرگ خداوند جهان » و « دور شهنشاه عجم » به سال 984 ه . ق اشاره دارد .