دو سه رندند كه هشياردل و « 1 » سرمستند * كه فلك را به يكى عربده در چرخ آرند
صورتىاند ولى دشمن صورتهااند * در جهانند ولى از دو جهان بيزارند
يار آن صورت غيبند كه جان طالب او است * همچو چشم خوش « 2 » او خيرهكش و بيمارند
سردهانند كه تا سر ندهى سر ندهند * ساقيانند كه انگور نمىافشارند « 3 »
گر به كف خاك بگيرند زر سرخ شود * روز گندم دروند ، ار چه به شب جو كارند
مردمى « 4 » كن مرو از صحبت آن مردم شو * زانكه اين « 5 » مردم ديگر همه مردمخوارند
اى صفى مردمى آموز از ايشان ، كايشان * مردم ديده بيناى اولوالابصارند
نور « 6 » اين مردمك ديده بينا كه بود * آن كزو اهل نظر چشم عنايت دارند
قطب آفاق شه كون و مكان خواجه عبيد * كز « 7 » عموم حسم او همه برخوردارند
هامش
( 1 ) - چپ : هشياردل و ممتازند - نه فلك را
( 2 ) - مج : چشم خش او
( 3 ) - چپ :
انگور به مى افشارند
( 4 ) - مج ، چپ : مردمى كن مرو از صحبتشان مردم شو - ديوان : مردمى كن برو از خدمتشان مردم شو
( 5 ) - چپ : زانكه اين مردم و ديگر همه مردمخوارند
( 6 ) - چپ : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 7 ) - مج ، بر : نسخه بدل : كز عموم نعم او همه روزىخوارند .