تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
دو سه رندند كه هشياردل و « 1 » سرمستند * كه فلك را به يكى عربده در چرخ آرند صورتىاند ولى دشمن صورتهااند * در جهانند ولى از دو جهان بيزارند يار آن صورت غيبند كه جان طالب او است * همچو چشم خوش « 2 » او خيره‌كش و بيمارند سردهانند كه تا سر ندهى سر ندهند * ساقيانند كه انگور نمىافشارند « 3 » گر به كف خاك بگيرند زر سرخ شود * روز گندم دروند ، ار چه به شب جو كارند مردمى « 4 » كن مرو از صحبت آن مردم شو * زانكه اين « 5 » مردم ديگر همه مردم‌خوارند اى صفى مردمى آموز از ايشان ، كايشان * مردم ديده بيناى اولوالابصارند نور « 6 » اين مردمك ديده بينا كه بود * آن كزو اهل نظر چشم عنايت دارند قطب آفاق شه كون و مكان خواجه عبيد * كز « 7 » عموم حسم او همه برخوردارند
هامش
( 1 ) - چپ : هشياردل و ممتازند - نه فلك را ( 2 ) - مج : چشم خش او ( 3 ) - چپ : انگور به مى افشارند ( 4 ) - مج ، چپ : مردمى كن مرو از صحبتشان مردم شو - ديوان : مردمى كن برو از خدمتشان مردم شو ( 5 ) - چپ : زانكه اين مردم و ديگر همه مردم‌خوارند ( 6 ) - چپ : اين بيت و بيت بعد را ندارد ( 7 ) - مج ، بر : نسخه بدل : كز عموم نعم او همه روزىخوارند .